محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

96

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( الذي لا يحول و لا يزول و لا يجوز عليه الأفول ) خداوند از تغيير و تحول به دور است . هرگز معدومى در او موجود و موجودى در او معدوم نمىشود . او مردگان را زنده مىكند و زندگان را مىميراند و او خود زنده ابدى است كه هرگز نمىميرد . ( و لم يلد فيكون مولودا و لم يولد فيصير محدودا ) اگر توصيف خداوند به پدر درست باشد ، ناگزير بايد بتوان او را فرزند ديگرى شمرد . شايد كسى از حضرت آدم عليه السّلام براى نقض اين سخن نمونه آورد ؛ چه اين‌كه او خود پدر همگان است و فرزند هيچ كس نيست . در پاسخ گفته مىشود كه آدم گرچه از راه تناسل طبيعى به دنيا نيامده ، اما با قدرت خداوند از خاك متولد شده است . افزون بر همه اينها ، آدم از هردو سوى آغاز و پايان محدود است و خداوند از اين‌گونه محدوديت به دور است ، كه پيش از اين در اين باره به تفصيل سخن رفت . « 1 » ( جل عن اتخاذ الأبناء و طهر عن ملامسة النساء ) او ذاتا غنى و بىنياز است . ( لا تناله الأوهام فتقدره ، و لا تتوهمه الفطن فتصوره . . . فيميله أو يعدله ) ذات خداوند با حس و عقل فهميده نمىشود ؛ بلكه منطق حس و عقل باهم به وجود خداوند پى مىبرند . حس آثار و آفريده‌هاى خدا را درك مىكند و عقل به ضرورت وجود علتى براى اين معلولات پى مىبرد و نيز حكم مىكند كه آفريدگار بايد نيرويى ماوراى طبيعى باشد و از جنس آفريده‌ها و معلولات نباشد . همچنين خردها ، خداوند را دايمى و سرمدى و بدون آغاز و پايان مىشناسند . خداوند را نمىتوان درون پديده ديگرى يا حاوى پديده ديگرى

--> ( 1 ) . نك : شرح خطبه : 182 . ( مولف )